تبليغاتX
فقط خاطره ها می ماند همین و بس - عروسی...!!!
 
 
 

   - عروسی...!!!


 

 

سلام galooo ha

چطور مطورین؟

این مطلبا مربوط به 2شنبه ست آخه وقت نکردم زودتر بیام!!!

 

امروز یه بحث توپ پیش اومد!  جاتون خالی دست pegah galooo رو شد!

بذارین واستون تعریف تا بفهمین چه خبره، سر کلاس بینش نشسته بودیم همه خسته و کسل از امتحان زنگ قبل (شیمی3) و کم خوابی دیشبش!

      كه سرش رو انداخته بود پایین و سوالاتی رو که خانوممون قرائت می کرد می نوشت ولی خواب بود  volume صدای خانوم که می رفت بالا گوشاش تیزمی شد!

 

  &  مشغول سر و کله زدن با saeede khepel  بودن چون اذیتشون می کرد!

 

   هم که رفته بود صندلی عقب نشسته بود و با mahla ور می زد!

منم که (  ) از دیشبش کم خوابی داشتم سرمو روی دسته صندلی گذاشته بودم تا بخوابم، zaki galooo هم به من مشکوک شده بود که تو داری به کی فکر می کنی؟! ها؟!

خلاصه تو حال و هوای خودمون بودیم که این saeede دست کرد توکیف pegah & Fatima یه دستم برد دور گردن pegah که یه دفعه گردنبند pegah رو باز کرد و از روی مقنعه دور گردن خودش بست، مثل این آدمای خل...!!!

بعد از کلی سر و کله زدن با این saeede هر کاری کردیم نتونستیم جلوی دستبردهای saeede رو بگیریم، دیگه خون معلمه داشت جوش می اومد!

هی چشم غره می رفت و چپ چپ نگاه می کرد ولی ما اصلا انگار نه انگار... مورچه ته کلاس رو می دیدیم ولی این معلم طفلی رو نمی دیدیم!

ما رو که دیگه می شناسین، تا زمانی که خون معلم رو تو شیشه نکنیم دست بردار نیستیم!

معلم ما هم که دیگه جوش آورده بود گفت: شما چیکار می کنین؟  یکدفعه Fatima & pegah صداشون رو بردن بالا که: خانوم...! این saeede رو از اینجا ببرین. اعصاب ما رو خورد کرده. تمام کیفمون(که پر از کتاب های امتحان نهایی ست ) رو خالی کرده... خانوم تو رو خدا بهش بگین بره یه جای دیگه بشینه! (شما توجه داشته باشین ما ها که اصلا کم نمی یاوردیم جلوی این بشر کم آورده بودیم)!!!

Saeede khepel ما هم یه دفعه جوش آورد و گفت: خانوم آخه شما بگین این pegah چرا رفته گردنبندی خریده که روش حرف داره؟! همه تعجب کرده بودن و بلند زدن زیرخنده!!!

 کم مونده بود مدیر جونمون  بیاد تو کلاس ما و بگه: دخترای گلم خفه شین!!!

خلاصه... همه ی بچه ها به این pegah  شک و سوء طن پیدا کرده بودن!  (نگاه ها مشکوک می شود) حالا این تیکه رو داشته باشین، معلممون گفت:مشخص شد دیگه اول اسمشم s ! (خانوم ما رو چه پایه ست!)

نکته:درس امروز بینش ما درس آخر و بحث جذاب و دلنشین ازدواج بود.

Pegah هم در دادگاه محاکمه برای دفاع از خودش گفت:خوب p نداشت ناچار s خریدم! Mahla & ladan گیرداده بودن به pegah که چرا اول فامیلت (m) رو نخریدی؟ چرا از بقیه ی حروف اسم و فامیلت نخریدی؟ راست رفتی دست گذاشتی روی حرف s که هیچ احدی تو خونتون s نیست؟

Pegah هم که دیگه غیرتی شده بود گفت: اصلا به شوهر من چیکار دارین؟

بعد از کلی جر و بحث خانوم ما هم که انگار از ازل منتظر این لحظه بود گفت: من که می دونم اسمش آقا سعیدِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ! ماها رو می گین از خنده روده برشده بودیم، نمی دونستیم بخندیم یا اشکامونو پاک کنیم!؟ (توجه; اشک ها از شدت خنده سرازیر شده بود)

Pegah هم برای این که اوضاع بیش از این خراب نشه گفت: خوب خانوم شما اگه آقا سعید سراغ دارین یکی هم واسه من جور کنین، فامیلش هم سعیدی باشه که با یه تیر دوتا نشون بزنم!!  خانوم ما که دست و پاش از شدت خنده کج و معوج شده بودسر جاش نشست که یه وقت جلوی ما نیفته زمین آبروش بره، چون ما رو که میشناسین یه موضوع کوچیک رو چقدر بزرگ می کنیم! (he he)

خلاصه دیگه چیکار دارین، pegah رو عروسش کردیم و اسم شوهرانش رو هم براتون می گم: 1. آقا سعید 2. آقا سوسکه 3. آقا سوسلنگ 4. آقا سوسمار...

این معلم ما هم یه تیکه انداخت که اصلا نگو... هر هر خنده شدیم! به pegah می گه:بهش بگو

      

 pegah هم گفت:ICH LIBE DISH SUSK ... YOU أحبي...!

وای خدا اصلا نای نشستن روی صندلی رو نداشتیم. تو همین حال و هوا بودیم که nafise جدی شد و گفت: بی شعورها...!!! ساکت باشین دیگه... گندشو در آوردین!! همه ی نیشا بسته شد و همه خفه خون گرفتن!!

الانم ساعت 11:25 است و ساعت بعد حسابان داریم، بچه ها دوربین ها رو در آوردن تا یه عکس با هم (معلم خوشکلمون!) بگیریم.

الان سر کلاس حسابانیم! نیست سر کلاس حسابان بیکاریم، واسه همین من دارم ادامش رو می نویسم! توی زنگ تفریح جاتون خالی 15 min خوابیدیم! چه حالی کردیم!!!

هنوز می خواستیم چشم های نازمون رواز خواب ِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ 15 دقیقه ای باز کنیم که امتحانای شیمی3 مربوط به ساعت قبل رو آوردن، چه امتحان سختی بود! همه گل کاشته بودیم!!!

برگه ها بین بچه ها توزیع شد! و اما نمره هامون: (البته امتحانمون از 15 نمره بود و تستی!) اول برگه zaki با نمره  درخشان 12 . بعد برگه pegah با نمره بازم 12 بعد برگه خوشکل من (nona) با نمره 15 (hehe) بعد برگه nina با نمره 13 و سرانجام هم برگه Fatima با نمره خوشکل و ناز ۱۳ (البته خوب می دونین که ماها درسامون خوبه ولی این از تاثیرات کم خوابی دیشب بود که بعضی هامون کم شدیم!)

همین الان واسمون خبر آورن که امروز به جای این که ساعت 14:10 ساعت 13:20 تعطیل می شیم، یا به قول یکی از دوستای گلمون ول میشیم!!!

خوب دیگه این اصغر آقای کاکل به سر می خواد درس بده من که دیگه علاف و بیکار نیستم که همش واسه وبلاگ بنویسم (he he) می خوام درس گوش کنم!!!

 



+ | نوشته شده توسط: naz-raz--->2f در: جمعه 20 اردیبهشت1387| نظرات  :

 

 
منوي اصلي

ارشيو مطالب


آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
موضوعات مطالب
لينک دوستان
...:: ترانه عشق ::.. ( فاطیما )
..:: ویلای عشق ::..
..:: تنهایی ::.. ( عطی . زکی )
.:: عشق . عشق می آفریند ::. ( ریحانه )
.::عطی جون تولدت مبارک ::.
.: پسرک فراموش شده :. ( نیما )
.: عاشق تنها :. ( معين )
قالب وبلاگ
لينك هاي روزانه
-
جستجو

     Search

طراح قالب
Template By: Tempha.com