    

سلام دوستای گلمون ! چطورين؟ 
خيلي وقته نيومديم تو وبلاگ از مدرسه بگيم ولي امروز چون من بيكار بودم اومدم اتفاقات امروز رو واستون بذارم
امروز 4 شنبه 4/2/87 و ما هم كه رشتمون رياضيه آزمون برنامه ريزي شده ي سنجش پايه ي سوم داريم الان همه دارن تست مي زنن اما من در حال ويرايش همين نوشته ها هستم . حالا مي خوام تك تك GaloOo ها رو واستون توصيف كنم تا يكم بخنديم :
1. Fatima GaloOo : الان برگشتم نگاش كنم كه ببينم در چه حاليه ديدم داره لبخند مي زنه . بعد هم يه نگاهي به من كرد و به تست زدن ادامه داد
2.Pegah GaloOo : كنارم نشسته با اين اختلاف كه داره سوالا رو جواب ميده . چنان غرق در تفكره كه نگو !!!!! احتمالا براي پيدا كردن جواب درست بين 4 گزينه شك داره  . خدا كنه درست بزنه
3. Nina GaloOo : سرعت تست زدنش خيلي بالايه . چون اينطور كه من مي بينم پاسخ نامش از همه سياهتر ديده ميشه . شايدم فقط سياهه !
4. Zaki GaloOo : درست پشت سر من نشسته . بذار يه نگاه بهش بندازم .... ديدم ! داره سوالاي بخش عربي رو جواب ميده ، اين GaloOo خداداي عربيش 20 . اين دفعه هم عربي رو مثل دفعه ي قبل 100 % از در عقب مي زنه
نه شوخي كردم عربيش خيلي خوبه اصلا سر كلاس عربي يه چيزي ميگه كه كف همه مي بره ، يه سوالايي مي پرسه كه اصلا به ذهن هيچ احدي نمي رسه حتي معلم عربيمون هم ازش خوشش مياد يه جورايي با هم 6 تشريف دارن چه همه از اين GaloOo گفتم
حالا بذارين يخورده از خودم بگم
Nona GaloOo : شايد تعجب كردين كه چرا الان همه دارن تست مي زنن من دارم اينا رو مي نويسم توضيح ميدم :
من الان با دست چپم دارم اين مطلب رو توي دفتر مي نويسم تا بعدا برم خونه بذارم تو وبلاگ از اين جهت ميگم با دست چپ مي نويسم كه دست راستم عليل شده چون من دست راستم ، روز شنبه ، زنگ ورزش داشتيم با GaloOo ها بسكت بازي مي كرديم كه توپ بسكت با تمام سنگينيش خورد به انگشتم و به طرز خيلي فجيهي انگشت ظريف من از 2 ناحيه ساقط شد ( يعني در رفت ) من كه تا سر حد مرگ گريه مي كردم و به اين انگشتم چسبيده بودم و فقط داد مي زدم و از شدت درد هر كس به انگشتم دست مي زد با فحش هاي ركيكي كه در اون لحظه نمي دونم من بچه ي به اين با ادبي از كجا مياوردم رو به رو ميشد حالا كه فكر مي كنم مي بينم چقدر بده آدم از خود بي خود بشه البته وقتي آروم شدم ازشون معذرت خواستم !
بعد ما GaloOo ها رفتيم تو آبدارخونه تا من دستم رو با آب گرم ماساژ بدم اما از اونجا كه سابقه ي ما در مدرسه خرابه و هر جا كه ميريم حتما اونجا ويرون ميشه به سرعت ما رو از آبدارخونه بيرون كردن چون داشتيم چايي ميل مي كرديم 
بازم دست فاطيما درد نكنه آب گرم درست كرد و من انگشتم رو ماساژ دادم تا ..... مامانم اومد دنبالم 
ديگه اين داستان من بود الانم كه دستم تو گچه .... به قول پگاه يه حرفي مي زنه he he اين الان يعني .... اگه تا حالا شما هم GaloOo شده باشين معنيش رو مي دونين در غير اين صورت وقتي GaloOo شدين مي فهمين
الان ساعت 10:4 است و از اونجا كه همه ي GaloOo ها به قول خودشون از بدو تولد براي اين آزمون برنامه ريزي كرده بودن تا آمادگي كامل رو داشته باشن و بتونن تمام درسا رو 100 % بزنن هم اكنون فقط منتظر الهام هاي الهي هستن (منظورم رو كه مي فهمين .. نه ؟)
آخي .... طفلكي ها .... دلم به حالشون مي سوزه ....
راستي يه چيز مهم يادم اومد ، اين Fatima GaloOo تو المپياد كامپيوتر رتبه آورده جاتون خالي بستني دعوتمون كرد ... حال كرديم
Pegah , Nina, Fatima , Zaki المپاد كامپيوتر بودن كه فقط Fatima قبول شد منم كه المپاد شيمي بودم با اختلاف 1 نمره قبول نشدم ... چه بد
خوب ديگه بچه ها اينم از داستان امروز فعلا 

یوهووووووووو
سلام به دوستای گلم شطورین ؟؟ 
می خوام یکی دیگه از کارای عطی ( نونا جون ) و براتون بزارم
.
.
این تابلو یی که میبینین عطی جون درستش کرده بعدش دادش به سردبیرشون ( فاطیما ) 
دست گلش درد نکونه
ای ول داری عطی طلا ( نونا جون )
با چوب درست کرده هاااا 

+
| نوشته شده توسط: naz-raz--->2f
در: چهارشنبه 11 اردیبهشت1387| نظرات :
|