سلاااااااااااااااااام........
به قول یه رفیق تپلمون ، یه سلام تپل به تمام بر و بچ باحال
خوبین یا چطورین ؟ خوب بودین بهتر شدین ؟؟؟؟؟ ما رو نمی بینین خوشحالین ؟
خیلی وقته نیومدیم ، خودکارامون تموم شده بود نتونستیم خاطراتمونو تو دفترمون بنویسیم..... چیکار کنیم دیگه فقر اقتصادیه
امروز آخرین چهاردهم آخرین ماه سال ۸۶ است . چقدر زود عمر ها می گذره .....چقدر زود خاطره ها می گذره و مثل باد از یاد میره ....و اینه که عمر آدم می گذره . حالا تریپ غم بر ندارین ، بزن بریم تریپ حال و صفا ........ 
از کجا شروع کنم ؟ از تعطیلی امروز .... از بیکاری فردا ..... از تعطیلیای بعدش .... واااااااای خدا ....... 
آره امروز سه شنبه ما به دلیل داشتن المپیاد کامپیوتر
از صبح علی الطلوع که پامون رو تو این قبرستونی گذاشتیم یه راست رفتیم توی کارگاه برای آموختن علم رایانه
ساعت اولش که خیلی رفته بودیم تو کف PC و به کوب می خوندیم سرمون تو لاک خودمون بود ....آخه ناسلامتی فردا المپیاد داریم
هیچی دیگه .... من (زکیه ) با پگاه جون داشتیمExcel رو یه مروری می کردیم . فاطیما گلم هم همینطور . نینا هم داشت باVisual Basicور می رفت ....
به عرضتون هم برسونم که ما خیر سرمون امروز امتحان جبر هم داشتیم . ولی چیکار دارین دیگه در رفتیم
این که از ۲ ساعت اول .....
۲ ساعت بعدی هم اولش همینطوری گذشت ......
عطی طلای ما هم المپیاد شیمی داشت رفته بود آزمایشگاه . اومد یه سری به ما زد و........
حالا حدس بزنین چیکار کردیم......... ؟؟؟ ؟
یه نفرمون رفت دفتر معاونین رو دید بزنه که اگه کسی نباشه ..... آره ..... اومدیم وصل به اینترنت شدیم .... حالا شما تصور کنین خط تلفن کارگاه با دفتر یکیه ........ البته ما رو که می شناسین بچه های خوبی هستیم زودی قطعش کردیم
دیگه حس درس خونی نداشتیم فقط با کامپیوترها الکی ور می رفتیم
من و پگاه که داشتیم رو Word مسخره بازی در می آوردیم
فاطیما و عطیه که هم به هم افتاده بودن داشتن نقاشی می کشیدن
نینا هم نمی دونم چیکار می کرد .... آهان راستی داشت Power Point رو کار می کرد
این ساعت هم که گذشت رفتیم بیرون یه هوایی تازه کنیم . بعدش هم که اومدیم . این ساعت یعنی همش مسخره بازی بود
فاطیما Mp3 تو کیفش داشت ... اینا رو ریختیم رو کامپیوتر و
Speaker هم وصل کردیم و ......... خلاصه تو حس بودیم ....که یهویی
عمه فتحی ( ما GaloOo ها به معلم آزمایشگاه میگیم عمه فتحی ) در
و باز کرد .... حالا صحنه رو داشته باشین .... فاطیما که روی صندلی دراز
کشیده بود و پاهاش هم انداخته بود رو میز ......من و پگاه هم با کفش
اومده بودیم تو کارگاه .... حالا اینا به کنار آهنگ رو چیکار کنیم ؟
آدم چقدر می تونه ضایع باشه ؟ زودی قطش کردیم و عمه فتحی هم گفت : ماشاا... دارین کار می کنین دیگه ؟ ؟ ؟ ؟ خدا می دونه اگه جز اون
۱۶ نفر برنده نباشین ......
ما رو هم که می شناسین از رو نمی ریم . تا عمه فتحی رفت روز از نو روزی از نو ....
عطیه و پگاه نشسته بودن داشتن عکس GaloOo ها رو نقاشی می کردن .... تازه اونم چی ؟ ؟؟ گذاشتنش رو Desktop کامپیوتره
فاطیما و نینا هم پر حرفی می کردن
منم داشتم رو Word خصوصیات GaloOo ها رو می نوشتم حالا اینم از نوشته های من :
{خصوصیات گروه GaloOo ها :
۱. همگی خرابکارای مدرسه اند
۲. توی مدرسه در چشم ناظم بهترین اند 
۳. انضباط همگی ۲۰ که چه عرض کنم ؟ زدن رو دست ۱۰۰ به بالا 
۴. عاشق درس و مدرسه اند 
۵. شعارشونم اینه : عشق چیه ننه بذار بخوابم 
۶. تو این دنیا به هیچ کس و هیچ چیز فکر شونو مشغول نمی کنند ( اینو مطمئنم ۱۰۰ ٪ )
۷. به جای کیف آرایش یه کیف دارن که زندگیشونه . حالا توی این کیف کلی جزوه و قلم و کتابای کنکور و خلاصه .......
۸. به تمامی کارکنای مدرسه به خصوص مدیر مدرسه ارادت خاصی دارن
۹. اگه می خوای یداشون کنی باید به تمام مسجدای اون محل سر بزنی تا شاید رحمتی هم نصیب تو بشه و یکیشونو ببینی }
دیگه نزدیک زنگ بود . رفتیم تو حیاط و خوشحال از این که از کلاس عربی در رفته بودیم
خلاصه زنگ خورد و به قول یکی از رفقا آزاد شدیم
حالا ما آماده ایم که فردا بریم و نفرای اول المیاد شیم
البته شما هم واسمون دعا کنین
خوب دیگه شاد باشین .......
تا دوباره
+
| نوشته شده توسط: naz-raz--->2f
در: چهارشنبه 15 اسفند1386| نظرات :
|